الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
567
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) نجاشى دفتر دار خود را خواست و به او دستور داد تا از طرف او بپردازد و آن را از دفتر بيرون آرد و دستور داد براى سال آينده هم برابر همين مبلغ را براى او بنويسد ، سپس به او گفت : من تو را شاد كردم ؟ پاسخ داد : آرى قربانت ، سپس فرمان داد يك مركب سوارى و يك كنيز و يك غلام به او دادند با يك دست جامه و در عطاى هر كدام مىگفت : آيا تو را شاد كردم ؟ و او جواب مىداد : آرى قربانت ، و هر چه مىگفت : آرى ، براى او مىافزود تا از عطا فراغت يافت و سپس به او گفت : همهء فرش اين اتاق را هم كه من در آن نشستهام با خود ببر چون كه نامهء آقاى مرا در اين جا به من دادى و هر حاجتى دارى به من اظهار كن و برسان ، گويد : اين كار را كرد و آن مرد بيرون شد و پس از آن خدمت امام صادق ( ع ) رسيد و به او همه را باز گفت و آن حضرت هم شاد شد به كار او ، آن مرد گفت : يا ابن رسول اللَّه ، گويا كارى كه با من كرده ، شما را شاد نمود ؟ فرمود : آرى ، به خدا هر آينه خدا و رسولش را هم شاد كرد . ( 2 ) 10 - از ابان بن تغلب ، گويد : از امام صادق ( ع ) پرسيدم از حق مؤمن بر مؤمن ، گويد : فرمود : حق مؤمن بر مؤمن بزرگتر از اينها است ، اگر براى شما باز گويم كافر مىشويد ، به راستى مؤمن چون از گورش بر آيد با او نمونهاى از گور درآيد و به او مىگويد : مژده گير از طرف خدا به